تبلیغات
خاطرات مدرسه

خاطرات مدرسه
 
نویسندگان
نظر سنجی
آیا از این وبلاگ راضی هستید؟




شب یلدا بود و فرداش امتحان ریاضی داشتم، شانس منو! هیچ موقع نشده بود كه فردای شب یلدا، امتحانی نداشته باشم!
این دفعه هم فرداش امتحان ریاضی داشتم و برعكس كلی مهمون داشتیم. وای که چقدر گریه كردم كه چرا من باید درس بخونم و بقیه شاد باشن؟
با هزار بدبختی امتحان ریاضی رو خوندم و زمانی تموم كردم كه همه مهمونامون رفته بودن و شب تموم شده بود خیلی ناراحت شده بودم امشبش كه گذشت ولی دعا كردم امتحان رو حد اقل خوب بدم ولی فردا كه شد معلممون گفت من امتحان ازتون نمیگیرم من كه خیلی ناراحت شده بودم


طبقه بندی: خاطرات روزانه،
[ دوشنبه 1391/10/11 ] [ 08:42 ب.ظ ] [ بهار ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


مدرسه خانه ئ دوم ما

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب